خاطرات خواندنی پزشک اورورلوژیست

آنچه در این مطلب میخوانید

نوزاد چه گناهی کرده ؟

در یکی از روزهای سال 1358 مادری نوزاد چند ماهه اش را به بیمارستان اطفال آورد واز پزشکان خواست که بچه را معاینه کنند . نوزاد معاینه شد و مشکلی نداشت . گریه نمی کرد ، شیر هم می خورد و همه چیز از جمله میزان رشد ش طبیعی بود . به مادر نوزاد واقعیت گفته شد .
مادر ش گفت که من خیلی نگرانم . چون چهار تا بچۀ قبلیم هم سالم بودند ولی ناگهانی حالشان بد می شود و فوت می کنند .
استاد اطفال ما ( اقای دکتر جواد فیض ) بدنبال اصرار مادر قبول کرد که هفتگی بطور مرتب نوزاد ویزیت شود . تا چند ین هفته ، مادر بچه را به بیمارستان یا مطب خصوصی دکتر فیض می برد و معاینه می شد و هر بار به وی اطمینان داده می شد که بچه ات مشکلی ندارد .
یکبار مادر گفت که اگر نصف شب یا روز تعطیل حال بچه ام بد شد من چه کنم ؟ خیلی نگرانم که این بچه ام هم مثل بقیه بچه هام بمیره .
آقای دکتر فیض شماره تلفن منزل و آدرس منزلش را به مادر بچه داد ، وبه او گفت که شما می توانی در هر ساعتی از شبانه روز که خواستی زنگ بزنی یا بچه را نزد من بیاوری تا ببینمش .
یکروز عصر جمعه مادر، بچه در بغل ، هراسان به منزل دکتر فیض مراجعه کرده بود و گریان گفته بود به داد بچه ام برسید که این بچه ام هم مثل اون چهار تا ناگهان حالش بد شده و داره میمیره !؟
دکتر فیض بلافاصله بچه را با مادرش با ماشین خودش به بیمارستان می آورد و بررسی و معاینه را شروع می کند ، و تشخیص می دهد که تریاک به بچه خورانده شده است . با تشخیص مسمومیت با تریاک مداوا شروع می شود و از مرگ نجات پیدا می کند .
از مادر که پرس و جو می کنند ، می گوید من یکساعت بیرون از منزل کار داشتم ، بچه ام را نزد خواهر شوهرم که در همسایگی ما خانه دارد گذاشتم و زمانی که برگشتم بچه را ازش گرفتم و آوردم منزل ، اون موقع هم حالش خوب بود ولی 1-2 ساعت بعد حالش بد شد که من بلافاصله به درب منزل شما آمدم .
با حدس قریب به یقین اینکه ، خواهر شوهر به بچه تریاک داده است به پلیس اطلاع داده شد و خواهر شوهربرای بازجوئی فرا خوانده شد .
پلیس آگاهی با شگردهای مخصوص باز جوئی وی را وادار به اقرار کرد . خواهر شوهر بی وجدان ، ضمن اینکه قبول کرد به بچه تریاک خورانده است ، گفت که اون چهار تا بچه را هم با همین روش کشتم . و دلیل آنرا هم عنوان کرد که ، چرا خدا به من بچه نمی دهد ولی بقیه از جمله زن داداشم باید بچه دار بشند !؟
پروندۀ قضائی برایش تشکیل داده شده و قاضی بلافاصله او را به زندان فرستاد تا بعدا برایش حکم نهائی صادر گردد .

تشکر بعد از هشت سال

در سال 1374 مردی 58 ساله با علائم مشکلات دفع ادرار به من مراجعه کرد . پس از بررسیهای آزمایشگاهی و سونوگرافیک و بیوپسی از پروستات تشخیص سرطان پروستات داده شد و مشخص شد تومر هنوز به بیرون از پروستات دست اندازی پیدا نکرده است . لذا تصمیم گرفته شد که پروستاتش را بطور کامل با جراحی باز درآورم . پس از گفتگو با دو پسرش ، عمل جراحی با موفقیت انجام شد وبه آنها گفتم برای حفظ روحیه پدرتان بهتر است در مورد واقعیت بیماری پدرتان ( سرطان پروستات ) صحبتی با او نکنید . آنها هم چنین کردند و پدرشان با حال عمومی خوب پس از یک هفته مرخص گردید . تا چند ماه نیز بدون اینکه به واقعیت بیماری پی برد تحت نظر بود و مشکلی پیش نیامد و تا چند سال مراجعه نکرد .
هشت سال بعد در سن 66 سالگی یکروز با گل و شیرینی مراجعه کرد و گفت که تازه بچه هام به من گفتند که چه بیماریی داشته ام . نامۀ تشکر و قدردانی از من هم به رئیس بیمارستان نوشت . باز مجددا از روی احتیاط آزمایش و سونوگرافی برایش درخواست کردم و هیچ اثری از تومر نبود و این در حالی بود که رادیو تراپی و شیمی درمانی هم نشده بود .

اعتیاد نوزاد

روزی نوزادی توسط پدر و مادرش بعلت گریه وبیقراری شدید ، نزد منِ پزشک آورده شد . نوزاد گریۀ شدید می کرد و گریه اش قطع نمی شد . اسهال ، استفراغ ، سرفه و تب نداشت .همه جای بدن نوزاد را معاینه کردم ، کوچکترین نکتۀ غیرعادی پیدا نکردم . شیر خورده بود و گرسنه اش هم نبود .
اورا لخت کردم وسرتاپایش را بدقت بررسی کردم که مبادا خاری یا سوزنی در نقطه ای از بدنش فرو رفته باشد ، چیز غیر عادی پیدا نکردم و نوزاد همچنان شدیدا گریه می کرد .
مات ومبهوت ماندم که علت این گریه و بی تابی شدید چیست . از والدینش سوال کردم که اتفاق یا تغییری در زندگی شما جدیدا پیش نیامده ؟ گفتند که نه ، فقط یک خانم مسنی روزها بچه مان را نگهداری میکرد ، چون از کارش راضی نبودیم ، به او گفتیم که از این ببعد نیاید .
گفتم احتمال دارد علت گریه در ارتباط با آن زن باشد ، شاید بین آنها محبت و وابستگی عاطفی شدید مادرفرزندی ایجاد شده باشد و نوزاد تحمل دوری و قطع ارتباط را ندارد و یا نکتۀ دیگری در ارتباط با او وجود دارد که ما نمی دانیم چیست و بدون اینکه داروئی بنویسم بچه را بردند .
فردای آنروز پدر بچه آمد و گفت علت گریه را فهمیدیم چه بوده ، و ادامه داد که رفتم درب منزل آن خانم و به بهانۀ اینکه باید بیای منزلمون کاری باهات داریم ، سوار ماشینش کردم و بردمش بیرون شهر در محلی خلوت . بهش گفتم بگو با بچۀ من چیکار کردی که اینقدر بیقراری میکنه ، اگه نگی همینجا می کشمت .
چون خیلی ترسید ، حقیقت را گفت . با ترس و لرز گفت : بخدا عین بچۀ خودم ازش مواظبت میکردم و شیرش را بموقع می دادم و... هیچکارخطائی نکردم فقط برای اینکه آروم باشه و گریه نکنه ، روزی یه ذره سوخته تریاک بهش می دادم .
بچه با تشخیص { اعتیاد به تریاک } تحت نظر پزشک ترک اعتیاد ، مورد مداوا قرار گرفت و بهبود یافت .

حاملگی سه قلو و فروش دونوزاد

درسال 1396 یکی از خانمهایی که بعلت فقدان اسپرم شوهر، نزد ما درمان میکرد سه قلو باردار شد و هر سه قل ( دو دختر و یک پسر) سالم بودند . با توصیه پزشک زنان به مرکز ناباروری مراجعه می کند که یکی از آنها را حذف کند و دو قلو شود تا خطرات حاملگی و زایمان کمتر شود .
با مراجعه به مرکز ناباروری ، در محوطه مرکز یکی از رابطها ( واسطه ) او را می بیند و با او صحبت می کند وبه او میگوید جنینها را گناه داره از بین ببری ، بجای اینکار، بیا تا من دو تاش را برات می فروشم ، ، هم پولی گیرت میاد و هم خانوادۀ بی فرزندی را صاحب بچه میکنی .
این خانم هم تحت تاثیر حرفاش قرار میگیره و چون وضعیت مالی متوسطی داشت و نیاز به پول هم داشت موافقت میکنه که رابط مرکز ( خانم دلال ) دو زوج بدون فرزند براش پیدا کنه .
بدون اینکه رابط بزاره طرفین معامله همدیگر را ببینند ، قرار میشه که چنانچه بچه ها سالم بدنیا آمدند دو دختر را بفروشد و پسر را نگهدارد .بنا براین از حذف یکی از قلها منصرف می شود و به پزشک مرکز هم مراجعه نمی کند .
چند ماه بعد مادره سه تا بچه را بدنیا میاره و طبق قرارقبلی ، رابط دو دختر را به دو زوج بی بچه می دهد و از هر کدام بیست میلیون تومان میگیرد ودو تا 12 م ت آنرا به مادر سه قلوها میده و دو تا 8 م ت را هم برای خودش بر می داره و کماکان خریداران و فروشندۀ نوزادان همدیگر را ندیده اند .
خریداران با کمک وراهنمایی وکلای دادگستری برای نوزادان پس از چند ماه موفق به گرفتن شناسنامه هم می شوند . تا چهار سال اوضاع عادی بود و هیچ مشکلی وجود نداشت . در سال 1401 رابط بدنبال انجام کار مشابه ( خرید و فروش نوزاد ) برای زوج بدون بچۀ دیگری ، با آنها اختلاف پیدا می کند و کار به دخالت سیستم دادگستری و پلیس ادارۀ آگاهی می کشد .
در بازجوئیهای فنی که پلیس با شگردهای مخصوص آگاهی انجام می دهد ، رابط مجبور می شود به خرید و فروشهای قبلی نوزاد نیز اعتراف کند . با شماره موبایلهایی که از رابط بدست آوردند این دو خریدار نوزاد را در حالیکه بچه هایشان دو دختر چهار ساله شده بودند پیدا کردند و به دادگاه فرا خوانده شدند . فروشنده هم در دادگاه حضور پیدا کرد واین سه زوج و سه تا بچه ی سه قلو که تا کنون همدیگر را ندیده بودند در دادگاه برای اولین بار همدیگر را دیدند و مورد سوال و جواب قرار گرفتند .
خلاصۀ صحبت گیرندگان ( خریداران دو نوزاد ) این بوده که چون بچه نداشتیم و خیلی دلمان میخواست صاحب بچه شویم اینکار را کردیم . فروشنده نیز خلاصۀ صحبتش این بوده که هم نیاز پولی داشتم و هم نگهداری سه تا بچه برایم سخت بود . صحبت رابط نیز این بود که من مشکل هر سه زوج را حل کرده ام و هر سه را به خواسته هایشان رسانده ام . ولی پاسخ قانع کننده ای برای این سوال نداشت که چرا این همه پول ( بدون اطلاع فروشنده ) از جمع چهل میلیون تومان را برداشتی . قاضی گفت برای پر کردن جیبت کار خلاف قانون می کنی یا دلت برای اینها می سوزه ؟
خلاصه ، دادگاه حکم صادر کرد که این دو دختر نزد والدین اصلی برگردانده شوند و به ادارۀ ثبت احوال دستور ابطال شناسنامه ها و صدور شناسنامۀ جدید ( با نام پدرو مادر واقعی و تغییر فامیل ) برای آنها داد و حکم اجرا شد . خریدارن و فروشنده مورد مجازات قرار نگرفتند ولی رابط را به زندان و پرداخت جریمۀ نقدی محکوم کرد .
پولی بابت هزینۀ چهار سال نگهداری و مواظبت و تغذیۀ کودکان پرداخت نشد . دو تا بیست میلیون تومانی هم که خریداران پرداخت کرده بودند برگردانده نشد . تنها راهنمایی که فروشنده به یکی از خریداران کرد این بود که به او گفت من هم مشکل شما را داشتم و نزد دکتر ایزدی درمان کردم و صاحب سه قلو شدم . تو هم می توانی اینکار را بکنی . تمام اطلاعات این سرگذشت را این خانم که اکنون نزد من درمان می شود به من داد .
از وضعیت دو دختر پرسیدم که آنها که تا بحال پدر و مادر دیگری داشته اند و اکنون با پدر و مادر جدید ( واقعی ) زندگی می کنند اطلاع داری که از نظر روحی در چه وضعیتی هستند ؟ گفت وضعیتشان رضایتبخش نیست و از مشاور کمک می گیرند و به اون یکی خریداردادگاه اجازه داده است موقتا هفته ای یکبار برای حفظ روحیه دختر ، او را ببیند ولی به من این اجازه داده نشد .

باکرگی تا چهار سال پس از ازدواج

حدود سال 1370 بود که زن و شوهر جوانی به مطبم مراجعه کردند و شاکی بودند از اینکه بعلت عدم توانائی در نزدیکی کامل بچه دار نشده اند . در پرس و جو از هردوی آنها و معاینۀ آقا به نتیجه رسیدم که توانائی جنسی شوهر خوب و نرمال است . زن هم ترس یا وحشت از نزدیکی ندارد ولی موفق به دخول هنگام نزدیکی نشده اند .
از سابقۀ کارها ی انجام شده و مراجعه به پزشک که پرسیدم ، گفتند تابحال این موضوع را با هیچ پزشکی در میان نگذاشته اند . به هیچیک از اعضاء فامیل نیز حرفی نزده اند . در جواب والدینشان که می پرسیده اند « چرا باردار نمی شوید؟ » به دروغ می گفته اند ، ما حالا چون بچه نمی خواهیم ، داریم جلوگیری می کنیم .
در مورد روش نزدیکی که پرسیدم می گفتند نمی دانیم چرا دخول انجام نمی شود ، و بطور ناقص ( لاپائی ) نزدیکی می کنیم ، با پرسشهای مکرر متوجه شدم که با این روش نزدیکی لذّت هم می برند و همدیگر را هم خیلی دوست دارند . البته این صحبتها را با خجالت و شرم و حیا در حالیکه هردویشان سربه زیربودند و خیس عرق شده بودند بیان می کردند . هر سوالی را هم چند بار باید تکرار می کردم تا بقول خودشان دل را به دریا بزنند و جواب بدهند .
آنها گفتند که الآن نیز بخاطر فشار فامیل برای بچه دار شدن مجبور شدیم پس از ماهها کلنجار رفتن با خودمان بزور خود را راضی کنیم تا به اولین پزشک که شما ئید مراجعه کنیم . اگر قضیه بارداری و بچه در میان نبود به هیچ دکتری مراجعه نمی کردیم .
در پاسخ سوال من که چرا از هیچکس راهنمائی برای رفع مشکلتان نگرفتید ، گفتند که از فرط شرم و خجالت بهیچ وجه حاضر نشدیم به کسی بگوئیم یا به پزشک مراجعه کنیم . الآن هم بسختی خود را قانع کردیم و بقول معروف دل را زدیم به دریا و گفتیم هر طور میخواد بشه ، میریم دکتر .
برای درمان که بیشتر جنبۀ آموزش طرز نزدیکی داشت ، ابتدا با سوال مطمئن شدم که هنگام نزدیکیهای قبلی ، واژنِ خانم ترشحات آبکی لغزنده را پیدا می کند .
عکسی شماتیک از دستگاه تناسلی خانمها روی کاغذ کشیدم و نشان دادم که واژن در نیمۀ پائینی آن قرار دارد و اینجا محل دخول است و برای تسلط شوهر برآن ، خانم باید اینطور بخوابد و پاها به این شکل باز نگهداشته شود و شوهر پس از معاشقه به این شکل دخول انجام دهد .
آنها مطب را ترک کردند و چند روز بعد هر دو با چهره ای گشاده ولبی خندان و دسته گل و شیرینی در دست جهت اطلاع ازنتیجۀ کار و تشکر به مطب آمدند . تفاوت چهرۀ هردو ی آنها با چند روز قبل زمین تا آسمان بود . دفعۀ قبول سیمائی غمزده و شرمگین توام با تعریق ، و اینبار بشاش و خندان ... بله بهمین سادگی فقط با یک راهنمائی ساده مشکلشان برطرف شد . دو ماه بعد نیز تلفنی اطلاع دادند که باردار شده است .
البته ناگفته نماند که این اولین بار نبود که چنین زن و شوهرهایی با این مشکل مراجعه می کردند . قبلا هم تعدادی مراجعه با این مشکل و همین روش راهنمائی در نزدیکی داشتیم ، ولی فرق آنها با این زوج در این بود که آنها هفتۀ اول یا ماه اول ازدواج می آمدند و اینها بعد از چهار سال آمدند .
نتیجه : از مطرح کردن هیچ مشکلی نزد پزشک خجالت نکشید ( حتی اگر کاری خلاف قانون یا خلاف شرع انجام داده باشید ). پزشک محرم اسرار بیمار است .

مرگ بر اثر آپاندیسیت

صبح یکی از روزهای بهاری سال 1339 بود که من در راه دبستان متوّجه شدم وضعیت رفت و آمد در یکی از منازل سر راه مدرسه غیرعادیست . از روی کنجکاوی در حالیکه من هفت سال بیشتر نداشتم وارد منزل مذکور شدم . صدای گریه ی شدید جوانی حدودا بیست ساله فضای حیات را فرا گرفته بود . جلوتر رفتم و در دهانۀ درب اتاق ، جوان مذکور را دیدم که وسط اتاق دراز کشیده و مثل مار به خود می پیچد واز شدت دلدرد ، داد و فریاد می کند . حدو 10 نفر از همسایگان و افراد فامیل هم در حیات و اتاق بودند و مادرش نیز بیقرار و گریان نمی دانست چه کند .
احتمالا راه حل مشکل را می دانستند که باید او را به بیمارستانی در اصفهان برد تا مداوا شود ولی فاصله مبارکه تا اصفهان حدود 50 کیلومتر بود و وسیلۀ نقلیۀ مناسب وجود نداشت ، یا پول کرایه کردن ماشین موجود نبود . در حیات منزل از دو نفر از مردانی که با هم راجع به این موضوع صحبت می کردند شنیدم که یکی به دیگری میگفت « ... این از اون دلدردهاییه که آدم را زود میکشه »
من پس از چند دقیقه راه مدرسه را در پیش گرفتم و رفتم . در مدرسه مطابق روزهای قبل معلم کلاس اول ما تا نزدیک ظهر درس داد. حدود ساعت 12 که از مدرسه برمیگشتم ، از جلوی منزل مذکور که می گذشتم ، شاهد خروج تابوت حاوی جسد این جوان بودم .
بله ، بهمین سادگی جوان برومند 20 سالۀ هم محلّی ما بخاطر نبود امکانات درمانی فوت کرد . علت مرگش هم به احتمال زیاد آپاندیسیت بود . هر موقع یاد این این واقعۀ ناگوار می افتم ناراحت می شوم و خدا را شکر می گویم که آن دوران سپری شده است .

دزدیدن دختر بچه

در یکی از روزهای سال 1390 در شهر فلاورجان ( واقع در 20 کیلومتری غرب اصفهان ) خانواده ای در یکروز عادی که دختر چهار ساله شان بیرون منزل در کوچه مشغول بازی بوده ، متوجه غیبت بچه می شوند .
چند ساعتی مشغول پرس و جو و گشت زنی در کوچه های اطراف می شوند ، و هیچ اثر و نشانه ای از او پیدا نمی کنند . به پلیس اطلاع می دهند و به بیمارستانها نیز مراجعه می کنند و ردی از او پیدا نمی کنند .
یک کانال آب در دویست متری منزل وجود داشت که آب در آن جریان داشت . مردان فامیل با حدس اینکه شاید در کانال افتاده و غرق شده ، وارد کانال می شوند و تا یک کیلومتر پائین دست کانال ، آب غیرشفاف و نسبتا گلی آنرا جستجو می کنند وباز هم اثری از دختر بچه پیدا نمی کنند .
تا چند روز بعد هم نومیدانه در گشت وگذار و پرس و جو بودند ، و نتیجۀ تمام جستجوها منفی بود . کم کم ناامید می شوند و در حالیکه خواب و خوراک و آسایش اعضاء خانواده ، خصوصا مادر مختل شده بود دست از تلاش بر می دارند .
روزها وماهها می گذشت و اطرافیان به مادر دلداری می دادند تا بلکه از غمش کاسته شود . یک دو سال که گذشت میزان غم وغصۀ پدر و خواهر و برادر به کمتر از 10% روزهای اولیه رسید ، ولی مادرش بسختی میتوان گفت که بار غمش نصف شده بود .
کم کم داشتند به وضعیت پیش آمده خو می گرفتند که اتفاقی افتد . چهار سال بعد از مفقود شدن بچه ، دائی دختر بچه با خانواده سفری تفریحی زیارتی به مشهد می روند . در یکی از روزهایی که از مسافرخانه خارج می شده ، دختر بچه ای با لباس پاره و کهنه ی مرسوم لباس گدایان ، پیش می آید و می گوید « دائی !؟ » دائی اول باور نمی کند که این دختر بچۀ گدا خواهر زادۀ او باشد ، چون ضعیف شده بود و تغییر قیافه داده بود . در حالیکه مردد بوده چه کند ، زنی میانسال می آید و دست دختر را می گیرد که ببرد . مرد ( دائی ) بخود می آید و بچه را از دست زن می گیرد . زن که اوضاع را بحرانی می بیند سریعا به حالت فرار خود را بین جمعیت گم و گور می کند و دائی هم با وجود همراه داشتن دختر بچه و شوکه شدن از اتفاقات پیش آمده نمی تواند زن را تعقیب و دستگیر کند .
دائی باتفاق خانواده و دختر بچه به شهر خودشان بر می گردد ، و دیدار بچه وخانواده بعد از چهار سال دوری و سرگردانی را من شاهد نبودم که آنرا توصیف کنم ، وخودتان می توانید حدس بزنید و مجسم کنید که چگونه بوده است .
دختر بچۀ هشت ساله ی لاغر اندام با سوء تغذیه نسبی و دندانهای خراب سیاهرنگ و پوست زمخت ( در مقایسه با همسالهای خود ) از نظر روحی وضعیت خوبی نداشت و رفتارهای غیر عادی پیدا کرده بود . از جمله اینکه سر سفره عادت نداشت غذا بخورد . غذایش را بر می داشت و در گوشه ای به تنهایی می خورد . در رختخواب نمی خوابید ، کفشهایش را برمی داشت ، بعنوان متکا زیر سرش می گذاشت و می خوابید . تغییر دادن عادات او که در چهار سال گذشته پیدا کرده بود آسان نبود .
بچه را نزد مشاور امور تربیتی می بردند که رفتارش اصلاح شود و به زندگی عادی برگردد . این مشاور که یک از بستگان من است تعریف می کرد که از این دختر بچه علاوه برگدائی ، برای حمل مواد مخدر نیز استفاده می کرده اند .
دختر بچه گفته بود که « یه چیزائی به اندازۀ بادوم یا شوکولات زیر جورابم میذاشتند و شلوارم تا روی کفشام بود ، از یه جائی که رد می شدیم بعد اونا را از توی جورابم در میآوردند »
الآن که چند سال از پیدا شدنش میگذره ، خبر جدیدی ازش ندارم .

نتیجه : بچه ها جگرگوشه های ما هستند ، ناآگاه و معصومند ، علاوه بر تغذیه و تربیت مناسب ، از آنها در برابر حوادث مختلف ( تصادف ، گم شدن ، برق گرفتگی ، سقوط از ارتفاع و ... باید مواظبت کنیم .

ادامه خاطرات در روزهای بعد

دکتر عنایت الله ایزدی در اصفهان متخصص اورولوژی ، تشخیص و درمان ناباروری مردان اعمالی نظیر بارداری با اسپرم اهدایی ، IUI ، فریز اسپرم را با درصد موفقیت بالا و تجربه چندین سال رضایت مندی بیمارانشان انجام می دهند .


آدرس : اصفهان ، خ شمس آبادی ، روبروی بیمارستان سینا ، اول کوچه 32
تلفن : 32363136 (031) - 09131000345نظرات کاربران درباره این مطلب :اشکان [ 1402-05-30 ]

با سلام ، خاطرات جالبی نوشته اید . به خواندنش می ارزید . آرزوی موفقیت هرچه بیشتر در باردار کردن زوجهای آزوسپرم را دارم .

ارش [ 1402-05-10 ]

سلام اقای دکتر ، سپاس بابت این همه زحمت ، من و خانومم بعداز پنج بار ای وی اف اومدیم پیش شما و با دفعه اول تزریق ازمایشمون مثبت شد. شما نور امید را در زندگی ما روشن کردی . سپاس فراوان .

فاطمه [ 1402-04-14 ]

سلام و خسته نباشید به آقای دکتر و پرسنل محترمشان ، من برای بار دوم پس از اقدام باردار شدم . ازتون متشکرم . انشالله برای فرزند دوم هم خدمتتون میرسم .

برای متن پیام فقط از حروف فارسی استفاده کنید .
این فرم صرفا جهت دریافت نظرات ، پیشنهادات و انتقادات کاربران در مورد مطلب فوق میباشد .
به سوالات پزشکی در این بخش پاسخ داده نمیشود .
از ارسال پیام های تبلیغاتی در این بخش خودداری نمایید .
حداکثر طول مجاز برای متن پیام 500 کاراکتر است .
نام مستعار یا واقعی :
تلفن :
ایمیل (اختیاری) :
متن پیـام :

جدیدترین مقالات

جدیدترین اخبار و مقالات مربوط به درمان ناباروری و اسپرم اهدایی را در بخش مقالات بخوانید

سندروم کلاین فلتر مردانی با کروموزوم ایکس اضافهسندروم کلاین فلتر مردانی با کروموزوم ایکس اضافه

سندرم کلاین فلتر یکی از شایع‌ ترین اختلال کروموزومی و ژنتیکی در مردان می باشد که منجر به صفر شدن اسپرم‌ ها می‌ گردد. ...

تاریخ انتشار : 1403-02-02

آیا استرس و اضطراب باعث ناباروری مردان می شودآیا استرس و اضطراب باعث ناباروری مردان می شود

تاثیر استرس بر فرآیند باروری در مردان ، رقابت هورمون کورتیزول با هورمون های تستسترون ، استروژن ، و پروژسترون همان هورمون اصلی تولید مثل مرد می باشد . ...

تاریخ انتشار : 1403-01-24

آیا شیمی درمانی و سرطان باعث ناباروری مردان میشودآیا شیمی درمانی و سرطان باعث ناباروری مردان میشود

سرطان با ناباروری مردان ، ارتباط مستقیم دارد ، و با عملکرد دستگاه تناسلی و مواردی که در این مقاله به آن اشاره شده است بستگی دارد . ...

تاریخ انتشار : 1403-01-19